ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
52
مجمع التواريخ ( فارسى )
و زياده بر پدر در تأليف قلوب سپاه و رعيت كوشيده مردم آن بلاد و رؤساء افاغنهء ديو نژاد را گرويدهء خود نمود و از جمله افاغنهء كوهستان كابل و ملاهاى آنها شخصى را كه از روى تعظيم و تكريم بميانجى مشهور بود كه در صحبت بعضى از مرتاضين و فقراى توران تحصيل بعضى از اشغال و اوراد بر طريقهء فقرا نموده بود و پاس انفاس و حبس نفس را ورزيده بود چنان كه در اواخر به همين نام مشهور شده و نام اصلى او معلوم نبود در آن اوقات بمحمود برخورده او را معتقد خود ساخت و ببعضى از اشغال و اعمال فقرا او را مشغول گردانيد لكن چون ميانجيو اين طريقه را از استادى كامل به نحوى كه شايد و بايد اخذ نكرده بود و بعضى از امور اختراعى و تصرفات واهى از نزد خود بر طريقهء مشايخ سلاسل افزوده بود او را صفائى در باطن حاصل نبود اما محمود را چون استعداد و مناسبت اين طريق نسبت باستاد زياده بود و بجد و جهد تمام مشغولى ميورزيد فى الجمله صفائى در باطن و كشف بعضى از مغيبات آتيه قبل از وقوع و اخبار بامور مستقبله او را بهم ميرسيد و اين معنى موجب مزيد غرور او گشته صاحب دواعى عمده گرديد و افاغنه نيز نسبت به او اعتقاد پيرى و مريدى بهم رسانيده در حلقهء ارادت و مريدى او در آمدند و بعد از آن به نحوى كه سابق بر اين در احوال فرقهء ابدالى مذكور شد با اسد اللّه خان ابدالى بر سر قلعهء فراه در حوالى منزل دلارام چنگى مصاف داده اسد اللّه خان را بقتل رسانيد و سر او را از روى مكر و خدعه بدرگاه گردون مساس پادشاهى با عريضهء عفو تقصيرات والد خود و اينكه هر چند والد او باغى و طاغى بود من از افعال او برى و مستعفيم و بفحواى آيهء كريمهء وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى اگر از تقصير اين غلام در گذرند هر آينه با افواج و قبيلهء خود از اين جانب و سردارى كه از حضور فيض گنجور براى قلع و قمع فرقهء ابدالى تعيين شود از آن جانب هر آينه در تسخير هرات كمال بندگى و فرمان پذيرى به عمل خواهم آورد فرستاد و اميران حضور پادشاهى كلام ظاهر صدق باطن حيلهء او را اعتماد نموده از راه سادگى و راحت طلبى خلعت و شمشير و